خاطره ای از امام موسی صدر

دكتر صادق طباطبایى خاطرهاى شیرین از همراهى امام موسى صدر نقل مىكند:
یادم هست كه یك روز، جوانى فلسطینى در شهر طرابلس، یك دختر مسیحى را به قتل رسانده و فرار كرده بود. مسیحیهاى مسلّحِ حزب «فالانْژ»، تقریبا پنجاه ـ شصت زن، كودك و پیرمرد فلسطینى را گروگان گرفته بودند و مىگفتند اگر آن فرد را فورى به ما تحویل ندهید، اینها را خواهیم كُشت.
یكى از فرماندهان گروه «الفتح» به مجلس اعلاى شیعه آمد و موضوع را به امام موسى صدر اطلاع داد. ایشان كمى فكر كردند و سپس یكى از نزدیكانشان را نیز به طرابلس فرستادند و از گروگانگیرها خواهش كردند تا نمایندهاى را نزد ایشان بفرستند و از فرمانده اردوگاه فلسطینى منطقه خواستند آن جوان را پیدا كند و تحت نظر بگیرد.
امام موسى صدر در مراسم خاكسپارى آن دختر، یك سخنرانى عاطفى بسیار زیبایى را ایراد كردند و با ذكر داستانهایى از سیره حضرت مسیح، غائله را خواباندند. پدر مقتول به ایشان گفت: «سیّدى! مادرِ این دختر و من، خون این دختر جوان را به تو بخشیدیم».
امام موسى صدر از نمایندگان مسیحى خواستند گروگانها را آزاد كنند و گفتند: «فعلاً این جوان، به مجلس اعلاىِ شیعیان، پناهنده شده است. شما بروید و مراسم تدفین دختر مقتول را آماده كنید. من هم براى تشییع و تدفین خواهم آمد و بعد، تكلیف مجازات قاتل را معلوم خواهم كرد».
فرداى آن روز، به طرابلس رفتیم. امام موسى صدر در مراسم خاكسپارى آن دختر، یك سخنرانى عاطفى بسیار زیبایى را ایراد كردند و با ذكر داستانهایى از سیره حضرت مسیح، غائله را خواباندند. پدر مقتول به ایشان گفت: «سیّدى! مادرِ این دختر و من، خون این دختر جوان را به تو بخشیدیم».
بعدها در بیروت، آن جوان را نزد آقاى صدر آوردند. بسیار سرافكنده بود. خود را روى پاى ایشان انداخت و گفت: «سرورم! خَلاصم كن». سپس او را قدرى موعظه كردند و گفتند: «صاحبان خون، تو را حلال كردند. برو و استغفار كن».
________________________________________
منبع:
نامه مفید، ش 16، ص 81




